Tuesday, July 25, 2006

کاش

امشب دلم گرفته است می خوام حرف بزنم اما نمی تونم نمی تونم از اين گرد و غبار دلتنگی که آينه دلمو فرا گرفته حرفی به زبان بيارم.

ای کاش می تونستم با قطره اشکی آينه غبار گرفته دلمو جلا می دادم اما نمی دونم چرا ؟

نمی دونم چرا اين توانو در خودم نمی بينم.

ای کاش بودی و با هام حرف می زدی!

کاش بودی و آسمون دلمو غرق در نور و سرور می کردی!

کاش بودی واين ديواری که بينمون کشيدی از بين می بردی!

کاش . . .

نمی دونم کجاشو اشتباه کردم نمی دونم چيکار کردم که اينجوری شد!

اما می دونم تموم اين چيزارو تو پيش پام گذاشتی نمی دونم چرا ؟

شايد برای اينکه خودمو بهتر بشناسم و يا اينکه ببينم کی ام و چی ام و اينجا چيکار می کنم !

نمی دونم تا چه حد به هدفت رسيدی اما من يه چيزو خوب فهميدم اونم اينکه من هيچی نيستم در مقابل تو . . .

کاش می تونستم باهات حرف بزنم.

کاش سنگينی نگاهت اين همه آزارم نمی داد .

کاش در گفته هايت شک و ترديدو نمی شنيدم.

کاش و هزاران کاش ديگر . .

2 Comments:

Anonymous mardeabi said...

ekas mifahmidam un kiye ??

ta bebinam vaghean liyaghate in hame vafadari o dare
baba un to ghestehas
adam 1 bar ashegh mishe o az in harfa shima cheshato baz kon atrafiyaneto bebin ...:(

2:54 AM  
Anonymous 3tare said...

dousatm bas nist???

bekhoda baste :( chand sal ? ta che vaght ??

dige nabinam inturi minevisia

3:20 AM  

Post a Comment

Links to this post:

Create a Link

<< Home