Tuesday, April 25, 2006

امید ماندن


مي مانم .. .



در هجوم وحشي اين باد همچون سرو ...



مي خوانم ...



شعر غربت را در اين ناکجا آباد تنهايي ...



مي ريزم ...



داغ دل در سينه و با کس نگويم راز ...



مي بارم ...



ابر چشمان را به پاي آن صنوبر يار ...



مي نشينم ...



در ميان يک نگاه اما نگاهي تار ...



مي خندم ....



با تو اما اين براي آخرين بار ...



ميشکنم ...



در درون اما ...



مي خواهم ...



... نباشم ....



نبينم ...



صداي نبض مرگت را ...



در اين دنياي حسرت بار ....

0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:

Create a Link

<< Home