Sunday, April 23, 2006


پرسیدم از گل سرخ در سینه ات چه داری

بر گونه های سرخ ات داغ غم که داری

خوش می تراود از تو عطر هوای مستی

من عاشق تو هستم تو عاشق که هستی؟

او با تبسمی گفت: ای یار دل شکسته

این شرم سرخ عشق است بر گونه ام نشسته

پرورده جانم از عشق در دامن بهاران

در هر نسیم عاشق دل داده ام فراوان

دل خسته ام ز غربت بی عطر مهربانی

بی رحمت بهاران می پژمرم به آنی

این راز شور عشق است یک رمز جاودانی

بی عاشقی حرام است هر لحظه زندگانی

0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:

Create a Link

<< Home