Thursday, August 03, 2006

دروغ

فکر کنم داشتم تو این مدت خودم را گول میزدم که نه یک احساس بچگونه بوده و اینا

ولی الان میبینم نه اون خیلی روم تاثیر داره خیلی

از دیروز عصر ....

نمیدونم نمیدونم

Wednesday, August 02, 2006

احساس من...واقعا نميبيني...

امشب كمي خودم نيستم...

از پوسته دروني خويش بيرون آمده ام و مي نگرم سكوت ترا در اين موحش شب!

نمي داني چقدر احساس لبريز شدن دارم...

لبريز از انتظار...

بارانك من!

امشب شاهد ريزش لطيفي هستم كه گر چه بيمارم و تبدار اما حضور گرم ترا به روي گونه احساس ميكنم...

گمراهم مكن ...

به حيرتم مخوان...

پاسخ سؤالات من فلسفي نيست...

انديشه هاي من دردودلي بيش نبود...

تو به يك كودك تشبيهم كن مثل ديروز...

Tuesday, July 25, 2006

کاش

امشب دلم گرفته است می خوام حرف بزنم اما نمی تونم نمی تونم از اين گرد و غبار دلتنگی که آينه دلمو فرا گرفته حرفی به زبان بيارم.

ای کاش می تونستم با قطره اشکی آينه غبار گرفته دلمو جلا می دادم اما نمی دونم چرا ؟

نمی دونم چرا اين توانو در خودم نمی بينم.

ای کاش بودی و با هام حرف می زدی!

کاش بودی و آسمون دلمو غرق در نور و سرور می کردی!

کاش بودی واين ديواری که بينمون کشيدی از بين می بردی!

کاش . . .

نمی دونم کجاشو اشتباه کردم نمی دونم چيکار کردم که اينجوری شد!

اما می دونم تموم اين چيزارو تو پيش پام گذاشتی نمی دونم چرا ؟

شايد برای اينکه خودمو بهتر بشناسم و يا اينکه ببينم کی ام و چی ام و اينجا چيکار می کنم !

نمی دونم تا چه حد به هدفت رسيدی اما من يه چيزو خوب فهميدم اونم اينکه من هيچی نيستم در مقابل تو . . .

کاش می تونستم باهات حرف بزنم.

کاش سنگينی نگاهت اين همه آزارم نمی داد .

کاش در گفته هايت شک و ترديدو نمی شنيدم.

کاش و هزاران کاش ديگر . .

Monday, June 12, 2006

sharmande

salam doustane khobam
khobid ?
sharmande man 1 kam gereftariyam ziyad shode [:(]
az 1 taraf 15 roz bishtar be konkor namonde az tarafe dige ham ke MEHMON dashtimo darim dargire unam
ghol midam jobran konam
vali biyne khodemon basheha 1 kamakam ham tanbal shodam to neveshtan ;

felan BEDROD

Thursday, May 25, 2006

سوال بي جواب !! ؟


چی بگم که خیلی تنهام ‌، من يه همسفر ندارم

چي بگم كه واسه دلم ، يه دونه دلبر ندارم

هيچ كسي پا نمي زاره ، توي جاده ي خيالم

هيچ كسي نداد جواب ، اين سوال بي جوابم ( مقصد کجاست ؟ )

چي بگم ، جاده نمونده كه بخوام توش پا بزارم

حتي مقصدي نمونده كه برم بهش برسم

من تو جاده پا گذاشتم ، بدون يه همسفر

من به مقصد مي رسم ، تا كه بگن رفته سفر

هر مسافر دو سه روزي از دلم بازيچه اي ساخت

دل من مثل عروسك ساده بود دل به دلش باخت

گله و گلايه اي نيست ، بي وفائي رسم عشق

عاشقا تنها مي مونن ، تنهائي مرام عشق

Wednesday, May 10, 2006

شراب تلخ می خواهم...



حیف است طایری چو تو در خاکـدان غم زینجا به آشیـــان وفــا می فرستمت

ساقی بـیا که هاتــف غیبم به مـژده گفت با درد صبر کن که دوا می فرستمت

***

ز آنجا که رسم و عادت عاشق کشی تست با دشمنان قدح کش و با ما عتاب کن

حافظ و وصــــــــــال می طلبد از ره دعا یارب دعا خـســـته دلان مستجاب کن



شراب تلخ می خواهم که مرد افگن بود زورش

مگر یکدم بـیاسایم ز دنیا و شر و شورش...

دل خســـته ام...

شکسته ام...

خســــته ام...

خواب در چشم ترم می شکند...

یارب...دعایم را مستجاب کن...

بس است دیگر!!!

تمامش کن!!!

Sunday, May 07, 2006

هیپنوتیزم طبیعی!


یادش به خیر! بچه‌تر که بودیم آرزو‌هامان را در گوش قاصدک می‌گفتیم، فوت می‌کردیم برود برساند به گوش آن‌کس که باید! من که هر‌وقت این عکس رو می‌بینم هیپنوتیزم می‌شم. البته ماکرو عکس‌برداری کردم و اندازه واقعی‌ش دو سانتیمتر بود. ضمنا گفتن نداره چون قاصدک همه جا هست، اما اینجا كيشه